> نما

چه آسان است مرگى كه در راه رسیدن به عزت و احیاى حق باشد ، مرگ عزتمندانه جز زندگى جاوید و زندگى ذلیلانه جز
 مرگ همیشگى نیست . 220

ایمان بنده مومن کامل نمیشود ، مگر اینکه در او چهار خصلت باشد :
1 - اخلاقش نیکو باشد.2- بخشنده باشد. 3- از گفتن حرفهای غیر ضرور خودداری کند. 4 - زیادی مالش را انفاق کند.78

کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند.189

نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است ، از این نعمت خسته و بیزار نباشید . 12

بـرحذر بـاشیـد از ستـم کـردن به کسـى که یـاورى جز خـداوند عزوجل ندارد،14

شكر تو بر نعمت گذشته ، زمینه ساز نعمت آینده است . 209

هیچ‌امری‌را نپذیر ، مگر آنكه‌خودت‌را شایسته آن بدانی.218

چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد .16

از نشانه هاى نادانى،جدل با بى فکران است.194

بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.40

مرگ با عزّت، بهتر از زندگی ذلیلانه است.193

 

            

برای ملاحظه ماخذ و متن عربی احادیث ، با عنایت به شماره های مذکور اینجا مراجعه فرمایید       





                        http://s6.picofile.com/file/8259990834/welinks_ir2.jpg
یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت آن حضرت را داشت و از عدم موفقیت خود، رنج میبرد. مدتها ریاضت کشید و آنچنانکه در میان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهای چهارشنبه به مسجد سهله میرفت و به عبادت میپرداخت، تا شاید توفیق دیدار نصیبش گردد.

مدتها تلاش کرد، ولی به نتیجه نرسید. سپس به علوم غریبه متوسل شد، چله ها نشست و ریاضتها کشید، اما باز هم نتیجه نگرفت .
ولی شب زنده داری ها و مناجات سحرگاهان، صفای باطنی در او ایجاد کرده، گاهی نوری بر دلش میتابید و حقایقی را میدید.
روزی در یکی از این حالات معنوی، به او گفته شد :
دیدن امام زمان (ع)، برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر سفر کنی . به عشق دیدار، رنج این مسافرت توان فرسا را بر خود هموار کرد و پس از چند روز به آن شهر رسید. در آنجا نیز چله گرفت و به ریاضت مشغول شد .

روز سی و هفتم و یا سی و هشتم به او گفتند :
الان امام زمان (عج)، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته اند، هم اکنون برخیز و به خدمت حضرت شرفیاب شو .
با اشتیاق ازجا برخاست و به دکان پیرمرد رفت. وقتی رسید، دید حضرت آنجا نشسته اند و با پیرمرد گرم گرفته، سخنان محبت آمیز میگویند. همینکه سلام کرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سکوت کردند.
در اینحال، دید پیرزنی ناتوان و قد خمیده، عصا زنان آمد و با دستی لرزان، قفلی را نشان داد و گفت :
 اگر ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید که به پول آن نیاز دارم. پیرمرد قفل را گرفت. نگاه کرد و دید بی عیب و سالم است، گفت : خواهرم این قفل دو عباسی (هشت شاهی) ارزش دارد. پول کلید آن، بیش از ده دینار نیست، شما اگر ده دینار (دو شاهی) به من بدهید، من کلید این قفل را میسازم و ده شاهی، قیمت آن خواهد بود!
پیرزن گفت : نه، به آن نیازی ندارم، اگر شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا  میکنم.
پیرمرد با کمال سادگی گفت :
 خواهرم تو مسلمانی، من هم مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق کسی را ضایع کنم؟ این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهی میخرم، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم، یک شاهی ارزانتر میخرم . سپس پیرمرد هفت شاهی به آن زن داد و قفل را خرید.

همین که پیرزن رفت، امام زمان (عج) به من فرمودند :
آقای عزیز، این منظره را تماشا کردی ؟ اینطور شوید تا ما به سراغ شما بیاییم.
چله نشینی لازم نیست، به جفر متوسل شدن سودی ندارد. عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم. از همه این شهر، این پیرمرد را انتخاب کرده ام، زیرا این مرد، دیندار است و خدا را میشناسد، این هم امتحانی که داد.
از اول بازار، این پیرزن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند، همه میخواستند ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی خریداری نکرد، اما این پیرمرد آنرا به هفت شاهی خرید.

هفته ای بر او نمیگذرد، مگر آنکه به سراغ او میآیم و از وی دلجوئی و احوالپرسی میکنم.

برگرفته از : پایگاه اطلاع رسانی حوزه






http://s6.picofile.com/file/8239038284/visitrsa.jpg





مرد تاجری تصمیم داشت برای تجارت به سفر برود . به همین منظور خدمت امام صادق (ع) رسید و درخواست استخاره ای کرد، استخاره  بد آمد .  آن را نادیده گرفت و به سفر رفت . اتفاقا به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد ، اما ار آن استخاره در تعجب بود.
 
پس از مسافرت خدمت امام (ع) رسید و عرض کرد: یابن رسول الله! یادتان هست چندی پیش خدمت شما رسیدم، برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود، به سفر رفتم، سود فراوانی بردم و به من خوش گذشت.
امام صادق (ع) تبسمی کردند و به او فرمودند:
در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشایت را خواندی، شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدار شدی که آفتاب طلوع کرده و نماز صبح تو قضا شده بود؟
 
عرض کرد: آری، ای فرزند رسول خدا. حضرت فرمودند: اگر خدا دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز) نمی شد.
(کتاب هزار و یک نکته درباره ی نماز)




شیخ صدوق (ره) روایت می کنند :
حضرت امیر المومنین (ع) به مردی از قبیله بنی سعد فرمودند:  دوست داری از خودم و فاطمه برایت بگویم ؟
او گرامیترین و محبوبترین شخص نزد من و اهل بیت خود بود . آنقدر با مشک آب کشید که جای آن بر بدنش باقی ماند. آنقدر برای درست کردن آرد ، دست به آسیاب سایید که دستانش تاول زد . آنقدر آتش به زیر دیگ افروخت که جامه اش رنگ سیاهی و دود به خود گرفت.
این رنج ها به او آسیب رساند ، چنانچه به او گفتم :
اگر نزد پدرت می رفتی و از او خدمتکار طلب می کردی ، تو را از سختی این کار آسوده می ساخت .
لذا ، فاطمه (س) به محضر پیامبر (ص) رفت . جوانانی را گرد آن حضرت دید . حیا کرد و خواسته خود را نگفت و بازگشت . حضرت پیامبر (ص) فهمیدند که او به دنبال کاری آمده است.
فردای آن روز رسول خدا (ص) به سرای ما قدم نهادند، در حالیکه من و فاطمه در خانه بودیم. حضرت سه بار فرمودند: السلام علیکم. چون پیوسته رفتار و خوی پیامبر چنین بود که سه مرتبه سلام می فرمودند. اگر به ایشان اجازه می دادند، وارد می شدند وگر نه باز می گشتند.
جواب آن حضرت را دادم و گفتم علیکم السلام یا رسول الله بفرمایید.
حضرت آمدند و بالای سر ما نشستند. فرمودند:
فاطمه ، دیروز از محمد چه می خواستی؟
ترسیدم اگر پاسخ حضرت را ندهیم برمی خیزند، لذا گفتم: یا رسول الله به خدا سوگند فاطمه در خانه خیلی زحمت می کشد ، به همین خاطر آسیب دیده است. به او گفتم اگر نزد پدرت می رفتی و از او خدمتکار طلب می کردی تو را از سختی این کارها آسوده می ساختند.
پیامبر پاسخ دادند: می خواهید چیزی را به شما بیاموزم که از خدمتکار برای شما بهتر باشد؟
هرگاه به خوابگاه خود رفتید و خواستید بخوابید، سی و چهار مرتبه الله اکبر  ، سی و سه مرتبه الحمدلله و سی و سه مرتبه سبحان الله بگویید.

در این هنگام فاطمه (س) سه مرتبه فرمود: رضیت عن الله و رسوله ، من به آنچه خدا و رسولش بخواهند، خرسندم.


من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص ۲۱۱، ح ۳۲،






http://s7.picofile.com/file/8236896942/webnama.jpg
 

http://noornameh.ir

نورنامه
 



http://cheraghha.ir

چراغ ها 


http://selected.ir

selected



http://golgoe.ir

سخن گو



http://bnesh.ir

بینش



http://has9.ir

کشکول

 

http://welinks.ir
 

رسا
 

برای آشنایی بیشتر اینجا کلیک بفرمایید
 


 





حضرت رسول (ص)

بزرگ ترین  و سرسخت‌ ترين دشمنان تو ،

نفس تو

است كه ميان دو پهلويت قرار دارد


بحارالانوار،‌ج67، ص  64



حضرت رسول (ص)

مجاهد کسى است که به خاطر خدا با نفْس خود مبارزه کند.


المُجاهِدُ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ فی اللهِ ،.کنز العمّال، ح 11261



حضرت امام صادق (ع)

 فرمودند: پيامبر(ص) گروهی را به جنگ فرستادند که خودشان در آن جنگ حضور نداشتند . وقتی سپاه برگشت ، پيامبر(ص) به آنها خوش آمد گفتند و فرمودند: خوش آمدند گروهی که جهاد اصغر را به پايان رساندند، اما جهاد اکبر هنوز بر عهده آنهاست. سوال شد ، جهاد اکبر چيست؟ حضرت فرمودند. جهاد با نفس

امام صادق(ع) می‌فرمايند: «أَنَّ النَّبِيَّ (ص) بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ» (بحارالانوار، ج‏19، ص 182)





                                                         
چندی پیش موفق به مطالعه کتاب كيمياي محبت ، اثر آیت الله محمد محمدي ري شهري شدم . این کتاب در مورد احوالات مرحوم شيخ رجبعلي خیاط (ره) می باشد:
خلاصه برداشت حقیر از دلائل توفیقات آن عارف ربانی به شرح زیر است :
1 - شناخت ، محبت و عشق به خدا
2 - شناخت ، محبت و پیروی از اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین
3 -مراقبت و مبارزه مستمر با نفس
4 - اخلاص در عمل و کسب رضای خدا
5 - قناعت ، ساده زیستی و فریب دنیا را نخوردن
6 - احسان و خدمت بی منت و متواضعانه به خلق خدا
7- دعا و عبادت عالمانه و عارفانه

دانلود کتاب کیمیای محبت
                                                      
                                                                                                                                





 امام صادق علیه السلام فرمودند:
معنای آیه‌ی «اهداناالصراط المستقیم» (خدایا ما را به راه راست هدایت فرما) این است که خدایا ما را به صراط مستقیم آشنا فرما؛ ما را به راهی هدایت کن که به دوستی‌ و محبتت منتهی می‌شود و به بهشتت می‌رساند. ما را هدایت فرما که از هواهای نفس خود پیروی نکنیم تا به هلاکت نیفتیم. هر کس از هوای نفس خود پیروی کند، شبیه مردی است که مدتی بود در میان مردم مشهور به دیانت و تقوی شده بود تا اینکه به فکر افتادم او را ببینم.
یک روز به طور ناشناس نزد او رفتم. دیدم ارادتمندان او دورش را گرفته‌اند و غلغله‌ای برپاست. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد، اطوارها و حرکات عوام‌فریبانه‌ی او بود. او عاقبت از مردم جدا شد و به تنهایی به راه افتاد و من آهسته به دنبالش حرکت کردم.
طولی نکشید که جلوی دکان نانوایی ایستاد و همین که چشم صاحب دکان را دور دید، دو قرص نان برداشت و زیر لباسش مخفی کرد و راه افتاد. با خودم گفتم شاید پول نان را قبلاً داده یا بعداً خواهد داد.
بعد دیدم جلوی بساط انار فروشی ایستاد و تا چشم فروشنده را دور دید، دو دانه انار برداشت و باز زیر لباسش پنهان کرد.
با خود گفتم آخر این مرد چه نیازی به دزدی دارد. به هر حال دنبالش رفتم تا نزد شخص مفلوک و بیماری رسید و نان‌ها و انارها را به او داد و رفت.
وقتی راه افتاد، خودم را به او رساندم و پرسیدم:«آوازه‌ات را شنیده بودم و دوست داشتم تو را ببینم، ولی کارهای عجیبی از تو دیدم که فکرم را مشغول کرده است. برایم توضیح ده تا آسوده شوم.»
به من گفت:«قبل از هر چیز به من بگو کیستی؟»
گفتم:«از فرزندان آدم هستم؛ از امت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم.»
به من گفت:«خودت را بیشتر معرفی کن.»
گفتم:«از اهل بیت رسول خدا هستم.»
پرسید:«از کدام شهری؟»
گفتم:«مدینه »
گفت:«نکند تو جعفر بن محمد هستی. »
گفتم:«بله.»
گفت:«البته تو فرزند رسول خدایی و دارای شرافت نسب هستی، اما افسوس که این قدر جاهل و نادانی!»
گفتم:«چه جهالتی از من دیدی؟!»
گفت: «همین سوالی که می‌کنی، دلالت بر نادانی تو دارد و معلوم می‌شود یک حساب ساده دینی را نمی‌توانی درک کنی. مگر نمی‌دانی که خداوند در قرآن می‌فرماید:«من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» (هر کار نیکی، ده برابر پاداش دارد.) و از آن طرف می‌فرماید: «مَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا» (هرکار بد فقط یک برابر کیفر دارد.) مجموع کارهای بد من چهارتاست:دزدیدن دو قرص نان و دو انار، ولی همین‌ها را در راه خدا دادم که چهار برابر می‌شود. پس کارهای خوبم می‌شود چهل تا و اگر کارهای بدم را از آن کم کنی، سی و شش کار خوب باقی می‌ماند.»
به او گفتم:« مادرت به عزایت بنشیند! تو به کتاب خدا جاهل هستی نه من! مگر این آیه را نشنیده‌ای که:« انما یتقبل الله من المتقین» (خدا فقط عمل پرهیزکاران را می‌پذیرد.) تو چهار عمل بد داشتی: دزدیدن دو نان و دو انار؛ و آنها را بدون اجازه صاحبش بخشیدی و با این کار، چهار گناه دیگر مرتکب شدی که مجموعاً می‌شود هشت گناه. هیچ کار خوبی هم نداشته‌ای.»
همان طور که هاج و واج نگاهم می‌کرد، از او جدا شدم.»
آن گاه امام صادق فرمود:«این گونه تفسیرها و توجیه‌های جاهلانه در امور دینی سبب می‌شود عده‌ای گمراه شوند و دیگران را هم گمراه نمایند.»

مآخذ : دانشنامه رشد
برخی اصلاحات : نما

 





http://s5.picofile.com/file/8147465842/like.jpg 

خدايا بيامرز برايم آن گناهانى را كه از اجابت دعا جلوگيرى میكند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

دعای کمیل
 



  امام صادق (ع)


دعا کنید، زیرا با هیچ چیز به مانند دعا ، به خدا نزدیک نمى‌شوید
 


عَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فَاِنّکُمْ لا تُقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ . کافی ج 2 ص 467



 
 حضرت رسول (ص)


خدایا ، نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی ، تنبلی ، ناتوانی ، بهانه آوری ، زیان ،

 دل مردگی و ملال ، محفوظمان بدار ، 135




حضرت امام زین العابدین (ع)


خدایا بر محمد و آل او درود بفرست و مقام مرا پیش مردم بالا مبر ، مگر آنکه به همان مقدار ، نفسم را پیش

خودم خوار گردانی و عزتی را نصیبم مگردان ، مگر آنکه به همان اندازه ، مرا در پيش نفسم كوچك نمايى


دعای مکارم الاخلاق



 دعا در پیوندها



حضرت امام رضا (ع)

هر كس از خدا توفیق بخواهد و تلاش نكند،خود را مسخره كرده است .47  



دعای بدون مرز

http://s4.picofile.com/file/8186344442/bneshdoa.jpg



خدایا چنان کن سرانجام کار ، تو خشنود باشی و ما رستگار







        سلام و زیارت معصومين عليهم السلام در روزهاى هفته

  شنبه:حضرت رسول صلى الله عليه و آله‏
 يكشنبه:حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام‏ و حضرت  فاطمه زهراعَليهَاالسَّلام
 دوشنبه: حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام‏
 سه شنبه: حضرت امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام‏
 چهارشنبه:حضرت امام موسى بن جعفر،امام رضا،امام جواد و امام هادى عليهم السلام
 پنج شنبه: حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
 جمعه: حضرت حجة بن الحسن، امام عصر عليه السلام

در پایان سلام هر روز ، عرض می کنیم :
امروز ، روز شما و به نام شما است و  در اين روز مهمان شمايم ، پس مرا بنوازيد و نيكو مهمان نوازى كنيد ، كه چه خوب شما مهمان نوازيد و من در اين روز در پناه شمايم ، پس مرا پناه دهيد كه همانا شما به مهمان نوازى و پناه دادن ماموريد ، درود خدا بر شما و بر خاندان پاكتان باد. 
ادامه 



آشنائی اجمالی و تفصیلی با زندگانی معصومين عليهم السلام






Powered By Rasekhoon.net